بندر عباس ......
سلااااااااااااااام . جاتون خالی . عاااااااااالی بود . هوا خوبه خوب بود . بهاری ، نه سرد نه گرم ، صبح ساعت 6 پرواز داشتم و حدود 7:40 رسیدم . تو هواپیما صبحانه خوردم واسه همین گرسنه نبودم ، وقتی دستگاه و بسته ها رو تحویل گرفتم و رفتم دنبال کارهای شرکت تا ساعت 2 در گیر بودم . بعدم رفتم هتل و نهارو دوش و یه ذره خواب تا ساعت 6 عصر . اماده شدم رفتم خرید ...اول یه کفش خوشمل از سیتی سنتر خریدم ، واسه اینکه بدونه مامانی همیشه به یادش بوده ، اینا هاااااااااااش : 

خلاصه کلی ذوق کردم و واسه بابایی هم یه سوغاتی خریدم ... دستمال گردن ... واسه خودمم
واااااای باورتون نمیشه ... از دست این نی نی سایت ...آدم جو گیر میشه ... فریبا جون ، ببین تقصیر تو هم هستا ...
لباس بارداری خریدم ، مارک مانی نی
.
خلاااااااصه ، رفتم زیتون و ستاره شرق و بازار 22 بهمن و بازارچه سنتی ... وای ... باورتون نمیشه چشم بابایی رو دور دیده بودم تا 11:15 تو این پاساژها بودم . اخرشم فروشنده هاش تعطیل کردن من که دست بردار نبودم ... یه سری گردنبند ودستبند و گوشواره هم خریدم ، با صدف ، درست شده . با لیاس خواب و سوغاتی واسه دو تا نی نی های اجی بزرگه و دو تا پسمل خوشگلای داداش بزرگه و مریم جونم . بعد هم رفتم هتل و شام و دوش و یه خواااااااب که خیلی چسبید انقدر که راه رفته بودم.
وصبح ... ساعت 7 بیدارشدم و رفتم کنار دریا و باغ هتل قدم زدم . جای همه خالی بود ... خداییش محوطه فوق العاده ای داشت ... البته الان فصل این شهره ... اینم عکساش :











بندر عباس ......
