... حال و هوای روزهای اخر سال 1392
سال داره روزهای اخر عمرش رو میگذرونه ...
چند روز ديگه بهار مياد و همهچيز رو تازه ميكنه، سال رو، ماه رو،
روزها رو، هوا رو، طبيعت رو، ولي فقط يك چيز كهنه ميشه كه به
همه اون تازگي ميارزه، «دوستيمون»!
و ((عشقمون )) ...
این روزها همش تو فکرم
، تو فکر اینکه چه زود گذشت ... انگار همین دیروز بود که داشتم وسایل سفره هفت سین رو میخریدم و حالا یه هفت سین دیگه
... و احتمالا بازم چند روز فقط چند روز میگذره که یه هفت سین جدید میچینیم ... چقدر خوب وبدیم ؟ چقدر دل شکوندیم و دل بدست اوردیم ؟ خیلی چیزها رو فقط خودمون میدونیم ... کاش همیشه خودمون ، خودمون رو قضاوت میکردیم و دلمون هر شب صاف میشد...
راستی هفت سین امسال ما دوتایی هستیم
... داشتم فکر میکردم که تو این سالهای ازدواجمون هیچ وقت هفت سین رو با هم نچیدیم و با هم دورش نشستیم
. هیچ وقت تنها نبودیم دوتایی ... چه جالب... من چه خنگم ...
اما من امسال میخوام صبح روز چهارم برم شیراز ... اخه دوست دارم بابابایی دو تایی باشیم دور هفت سین تو خونه خودمون ... واااااااااااااااای تا حالا لحظه تحویل سال تو خونه خودم نبودم ....... خخخخخخخخ بس که کلا زن و شوهری هستیم ولووووووووووووووو ... تازشم من هنوز هیچ کاری واسه هفت سین نکردم ... با اینکه هفت سین رو هر سال میچینم و نیستم ، امسال که هستم هنوز کاری نکردم ... خداوند مرا با اینهمه خنگولی حفظ کند ... یه سری ظرف خوشمل فیروزه ای پارسال خریدم که امسال هم همونها رو میزارم واسه هفت سین ... باید یه چیزی واسه زیرش بخرم چون پارچه پارسالی رو دوست ندارم دیگه ، دوست دارم ترمه باشه ...
راستی این روزها با خودم فکر میکنم که اخرین هفت سین دونفره است ؟؟؟ یعنی سال دیگه سه نفره اس ؟؟؟
نمیدونم ... تا خدا چی بخواد واسمون ...
ایشالا خدا امسال بیشتر حواسش به هممون باشه و ایشالا که واسه همه و واسه من وبابایی هم سال خوبی باشه ... ایشالا خوشی ها وخنده ها و شادی ها و ارامش با همون اقا اسبه بیاد ... بچه ها دعا کنین واسه همه مریض ها و گرفتارها و واسه همه منتظرهای نی نی . ایشالا که امسال همه چیز عالی باشه وایشالا یکی از دوستای من اخرین سال بدون نی نی رو بگذرونه ...
سال نو همه خیلی مبارک .




... حال و هوای روزهای اخر سال 1392
