زندگی عشقولانه من زندگی عشقولانه من ، تا این لحظه: 17 سال و 7 ماه و 7 روز سن داره
پرنسس رویایی ما پرنسس رویایی ما ، تا این لحظه: 11 سال و 4 ماه و 23 روز سن داره

رویای واقعی

... خوشحالم ...

1392/12/18 11:11
نویسنده : غزل , باباییش
551 بازدید
اشتراک گذاری

      پدرم تنها مردیه که بهم ثابت میکنه فرشته ها هم میتونن مرد باشن ....

 

دوست جونام سلام ...

خیلی خوشحالم ... اخه فرشته خونه ما عملشون به سلامتی گذشت و فردا از بیمارستان مرخص میشن و ایشالا همین روزها خیلی خوب راه میرن و ما هم یه لبخند خیلی عمیق رو لبمون میشینه ... بابا جونم ، فدات بشم ، عاشقتم و خیلی دوست دارم ... بابا جونم

در همین گیر ودار مامان بزرگم سکته کردن که براشون ارزوی سلامتی میکنم وایشالا که حالشون خوب بشه ، طفلی خیلی گناهی شده اخه بدنشون خوب حرکت نمیکنه ... گریه ایشالا خوب بشی ایران جون ...

راستی ...

5 شنبه تولد پسر خاله ام بود ...مهدی ... تولدت مبارک ... خوش گذشت .بازم من وبهار و سون جون خیلی بهمون خوش گذشت . ما که با هم باشیم کلا بهمون خوش میگذره ...بهار موهاشوکوتاه کرده بود و خیلی بهش میومد و ماه شده بود بهار ، سون جون هم موهاشو فر کرده بود اونم خیلی ناز شده بود سون جون ، منم موهامو هیچ کاری نکردم هنوز خخخخخخخخخخ . من زودتر از همه رفتم اخه خاله جونم زنگ زدن و گفتن برم کمکشون ، اینم حاصل تلاش منه ...

کیک

خوش گذشت ، کلی رقصیدیم و خندیدیم و خوش گذروندیم ...

راستی اگه کم میام نت واسه اینه که هم درس دارم هم سر کار میرم هم خونه تکونی میکنم هم بابایی گلم سرما خورده و واسه همین سرم خیلی شلوغه ...اما سعی میکنم دائم بیام سر بزنم. دوستون دارم .

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

فریبا
18 اسفند 92 13:59
سلاام غزل جونم خیلییییییی خوشحالم برات خدارو شکر که حال بابات بهتر شد فدات شم بهههههههههههههههههه خانم تو خیلیییییی هنرمندی ها ایشالاه که حال ایران جونتم خوب میشه فدات شم دلم برات تنگ میشه تند تند بیا
غزل , باباییش
پاسخ
سلام مامااااااااااااااااانی فریبا ...خوبی ؟ ممنون عزیزم که همیشه هستی ودلداریم میدی ... ایشالا نی نی دار میشی بعد که من دارم شیراز پیش مامان و بابا میام پیشت
بهار
18 اسفند 92 19:26
سلاااااااااااااااام واااااااااااااااای خیلی خوب بود کلی خوش گذشت کلی غذاهای خوشمزه خوردیم (با دیزاین عالی)دستت درد نکنه پیشی مرسی بهار جونم ... اره خیلی خوش گذشت ... اخ جون عیده همش با همیم ... صبح ها هم میخوابیم تا ظهر. جووووووووون
شیما
23 اسفند 92 18:07
به به قربون دستات برم که همچین میز جینگول اشتها بر انگیزی چیدیهمیشه خوش باشی فدات بشم منوای من هنوز خونرو نتکوندم از دست این کژال ممنونم شیما جونم ... اشکالی نداره داشتن یه فرشته به خونه تکونی نکردن میارزه ...